تبلیغات
وقایع اتفاقیه یك شیمیست

همای بر همه مرغان از آن شرف دارد/ كه استخوان خورد و جانور نیازارد


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :ریحانه
تاریخ:جمعه 7 بهمن 1390-01:24 ب.ظ

واقعا نمی دونم چی بگم

اهای مردمی که جنبه خوندن یه پست رو ندارید، اهای هنگامه و آرام و نازی و پریسا و آویسا که میدونم همتون یکی هستید و میاید به این راحتی به آدم تهمت هرزه بودن میزنید آهای آقای محترمی که همه چی رو به خودت میگیری...مگه من اسم کسی یا جایی رو آوردم که شما به این زودی خودتو متهم کردی.
چرا بنفشه که اولین نظر رو داد نه متوجه شد کدوم شهره و نه حرف دیگه ای زد
ولی شماها اینقدر سریع موضع گرفتید
آقای محترم اونی که نباید ببخشه منم که به این راحتی بهم تهمت زدی.
خیلی ناراحتم خیلی
یه آدمی مثل من ننویسه به هیچ جای قانون خدا بر نمیخوره پس همون بهتر که از اینجا برم فقط آدرسشو پاک نمیکنم تا سو استفاده نشه.
در آخر هم به همون فرد محترم بگم که دو تا از بهترین و مودب ترین دوستای مجازی من آقای نادری و آقای رسول بودند که هر دو همشهری شما بودند و من هرگز قصد جسارت به کسی را نداشته و ندارم.

میگن همه چی قدیمیش خوبه، دفتر چه خاطراتم همینطور. اصلا چرا باید دست نوشته های یه آدمو یکی دیگه بتونه بخونه، آدمایی که همه چی رو به خودشون میگیرن ، خدا بیامرزه پدربزرگمو که همیشه میگفت آدمی که زود وا میده و سر یه چی جوش میاره حتما یه کاری کرده این وسط.

خانم یا آقای آیسان که یک کامنت رو 9 بار تکرار کردی من هیچ دلیل برای عذر خواهی نمبینم اون هم از آدمی که نمیشناسم ولی میدونم اینقدر شجاع نیست که حداقل یه آدرس از خودش بذاره و یا خودش رو با اسم درست معرفی کنه.

کسایی که منو میشناسن میدونن که اهل جسارت کردن به کسی نیستم و ذره ای جایی برای عذر خواهی نمیبینم.

به هر حال وبلاگ نویسی هم یه تجربه بود واسه من خوب و بدش رو کاری ندارم

امیدوارم کسایی که یه روزی اینجا رو میخوندند هر جا هستند موفق و سربلند باشند.